محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4680

تاريخ الطبرى ( فارسي )

كرد ، مالها و خزينه ها را نيز ببرد و در رى نهاد مالهاى جبل را نيز فراهم آورد و از آنجا با هزار كس حركت كرد و نرفت و چون مىخواست وارد شود سرداران و ديگر مردمان به پيشواز وى رفتند آنگاه از ابو العباس اجازهء حج خواست كه اجازه داد و گفت : « اگر نبود كه ابو جعفر به حج مىرود ترا به سالارى حج مىگماشتم . » ابو جعفر امير جزيره بود ، واقدى مىگفته بود كه بعلاوهء جزيره ارمينيه و آذربيجان نيز با وى بود ، كه مقاتل بن حكيم عكى را به جاى خويش نهاد و بنزد ابو العباس رفت و از او اجازهء حج خواست . وليد بن هشام به نقل از پدرش گويد : به سال صد و سى و ششم ، ابو جعفر به آهنگ حج سوى مكه رفت ، ابو مسلم نيز با وى به حج رفت و چون مراسم به سر رسيد ابو جعفر و ابو مسلم حركت كردند . ما بين بستان و ذات عرق ، مكتوبى در بارهء مرگ ابو العباس به ابو جعفر رسيد ، وى يك منزل از ابو مسلم جلو افتاده بود ، به ابو مسلم نوشت حادثه اى رخ داده ، شتاب كن ، شتاب كن . فرستاده به دو رسيد و خبر را با وى بگفت و او بيامد تا به ابو جعفر پيوست و با هم به كوفه آمدند . در اين سال ابو العباس ، عبد الله بن محمد بن على براى برادرش ابو جعفر ، از پى خويشتن ، پيمان خلافت كرد و كار مسلمانان را به دو سپرد و از پى ابو جعفر ، عيسى بن موسى بن محمد بن على را ، نهاد و فرمان آن را نوشت و در پارچه اى نهاد و با انگشتر خويش و انگشتر كسان خاندان خويش مهر زد و آن را به عيسى بن موسى سپرد . و هم در اين سال ابو العباس ، امير مؤمنان بمرد ، در انبار به روز يكشنبه ، سيزده روز رفته از ذى حجه ، و مرگ وى چنان كه گفته‌اند به سبب آبله بود . هشام بن محمد گويد : وفات وى دوازده روز رفته از ذى حجه بود . در بارهء سن ابو العباس به هنگام وفات اختلاف كرده‌اند : بعضىها گفته‌اند : وقتى بمرد سى و سه سال داشت . هشام بن محمد گويد : وقتى بمرد سى و شش ساله بود . بعضىها گفته‌اند : بيست و هشت سال داشت . و خلافت وى از وقت كشته شدن مروان بن محمد تا